غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
260
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
فرمان پادشاه متوجه اندجان بود ارسال فرمودند و آن طايفه باغيه در ميان دو آب ناگاه بسر تولون خواجه رسيده و او را دستگير كرده نزد اوزون حسن بردند تا كشته شد القصه چون ظاهر اندجان مضرب خيام خدام جهانگير ميرزا و متابعان شد على دوست طغائى كه بفرمان حضرت پادشاه كشورگشاى حاكم آن خطه بود باتفاق خواجه مولانا قاضى اطراف قلعه مضبوط ساخته در تسلى خواطر مردم كارى و ترتيب اسباب حصاردارى سعى نمود خواجه مولانا در آن ولا موازى هيجده هزار گوسفند از خاصهء خود در ميان لشگريان و متعلقان ايشان قسمت فرمود و چون ايام محاصره سمت امتداد پذيرفت و آتش فتنهء اوزون حسن و سلطان احمد تنبل به آب ندامت و پشيمانى تسكين نگرفت خواجه مولانا قاضى و والده وجدهء حضرت پادشاهى متعاقب و متواتر رسل و رسايل بسمرقند فرستادند و بمبالغه و الحاح تمام التماس حضور لواء منصور كرده غايت عجز و بيچارگى خود را پيغام دادند در آن اثنا مواد فاسده حصن بدن پادشاه زمن را احاطه نمود و اعتدالمزاج صاحب تاج و تخت باختلال انجاميده مرضى صعب ابواب فساد برگشود و سلطان طبيعت در مقام مدافعت ثباتقدم نموده بعد از پنج شش روز آن عارضه روى بآنحطاط آورد و در ايام نقاهت ناپرهيزى واقع شده مرض نكس كرد و درين كرت شدت حالت بمثابهء انجاميد كه آن نور ديدهء مردم را مجال تكلم نماند و هركس بيماردار بود به نيت صحت آب بر لب آن حضرت مىچكاند اركان دولت ابد پيوند صلات و صدقات به فقراء سمرقند رسانيدند و اطباء مسيحا دم در ترتيب اشربه و اغذيه و تركيب ادويه كوشيدند و صلحاء خضر مقدم از روى تضرع و نياز صحت ذات خجستهصفات را از حكيم على الاطلاق طلبيد ( و هذا دعاء لا يرد لانه صلاح - لاصناف البريه ) شامل و هم در آن چند روز از دار الشفاء ( وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ ) صحت كامل قرين مزاج اعتدالآئين پادشاه روى زمين گشت و الم سقم از جسم لطيف آنمظهر لطف و كرم دورى جسته غلغلهء شادمانى مقرب بارگاه حضرت كشورستانى از ايوان كيوان درگذشت و در آن ايام كرت ديگر مكاتيب على دوست طغائى و خواجه قاضى مبنى از جمعيت مخالفان و مبنى بر استدعاء لواء ظفرنشان وصول يافت بنابرآن پادشاه كامران بعد از آنكه صد روز خطهء سمرقند را بيمن طلعت عالمآرا خرمتر از فصل نوروز داشت عزم توجه بصوب اندجان جزم كرد و در روز شنبهاى كه داخل ايام ماه رجب سال مذكور بود اعلام نصرت اعلام برافراشت و روز سهشنبه قضيهء خجند از فر حضور پادشاه سعادتمند رونق بهشت برين يافت و همان ساعت قاصدى از اندجان رسيد و بشرف عرض رسانيد كه قبل ازين بهفت روز على دوست طغائى با مخالفان موافقت نموده دروازهء اندجان را بر روى ايشان گشود كيفيت اينحال برين منوال بود كه در آن اوان كه مرض پادشاه جهانيان صعوبتى تمام داشت يكى از نوكران اوزون حسن بطريق رسالت بدرگاه عالمپناه آمده بود و امرا و اركان دولت قبل از آنكه آنحضرت صحت يابد او را رخصت مراجعت دادند و آن شخص خبر شدت مرض پادشاه زمن را باوزون حسن رسانيد و اوزون حسن او را نزد على